ترکمن ها در آغاز حکومت رضاخان
تحته قاپو کردن عشایر از اصطلاحات رایج در اوائل حکومت رضاخان بود و معنی آن، سرکوب کردن تمامی زوایای زندگی عشایری و اسکان آنها در یک منطقه بود.
رضاخان برای خلع سلاح ترکمنها، اقادامات وحشیانه ای در ترکمن صحرا اجرا کرد، کشتار اهالی و سوزاندن روستاها مثل آتش زدن روستای سلاخ که مردم آن نواحی را از طرف خوجه نفس به توپ بستند. عده زیادی از سربازان ارتش در عملیات جنگ و گریز در فاصله میان خوجه نفس و سلاخ کشته شدند. در مدت خلع سلاح تا 1305، 5897 قبضه تفنگ های گوناگون، 80 رولور، یک قبضه مسلسل و 19284 عدد فشنگ جمع آوری گردید.
در سراسر ترکمن صحرا حکومت نظامی برقرار گردید. در طی یک اعلامیه که پس از شکست جنبش خطاب به ترکمن ها صادر شد، رفت و آمد به ترکمن صحرا را با کسب اجازه نامه مخصوص از سوی فرماندار نظامی گرگان و یا پادگان های محلی مجاز اعلام می کند.
یاور عبدالله خان توماچ حاکم نظامی جعفربای در کمش تپه گردید و سرتیپ امجد به حکومت نظامی پهلوی دژ (آق قلعه فعلی) انتخاب گردید. هدف آنها تحت فشار قرار دادن ترکمن ها در پرداخت مالیات و دادن سرباز به ارتش بود.
بدستور حاکم نظامی کمش تپه و گنبد و سایر نقاط ترکمن صحرا بیگاری از مردم کشیده شد. مردم نواحی کمش تپه می بایست سنگ های دیوار تاریخی قزل آلان را کنده، در ساختن دوایر دولتی کمک می رساندند و در حومه گنبد به اهالی اینچه برون اعلام کردند که هر خانواده باستی 1000 عدد خشت خام تحویل حکومت بدهد.

در عرصه فرهنگ اوضاع از این هم بدتر بود، رضاخان پا به پای عملیات خشونت آمیز سرکوبی مردم و غصب زمین ها، برای انحراف افکار مردم، مدارس نیز تاسیس کرد، کار این مدارس تدریس برنامه های ویژه ای بودند که هرگونه جلوه ملی و آگاهی های فرهنگی را بزداید. در این مدارس که در واقع به یک اردوگاه نظامی بیشتر شبیه بود، نونهالان ترکمن را به سخت ترین وجه شکنجه می کردند. صحبت کردن به زبان مادری از بزرگترین جرائم محسوب می شد. پا بپای آن حکومت سعی می کرد در تمامی نواحی ترکمن صحرا زبان ترکمنی را از بین ببرد.
به دنبال تخته قاپو کردن ترکمن ها و سوزاندن آلاچیق، خانه هایی را برای آنها در حول و حوش بندر شاه (بندر ترکمن فعلی) شاختند.
غصب زمین از ناحیه ترکمن صحرای غربی آغاز گردید و چون اندازه گیری بوسیله نی انجام می گرفت، این عمل اداره املاک را ترکمن ها نای لاما می گفتند. غصب زمین های گنبد و آی درویش (حومه کلاله) اقدامات بعدی سرسپردگان رضاخان بود.
راه جدید مازندران در 19 مرداد 1304 شمسی بوسیله وزارت فوائد عامه (وزارت اقتصاد ملی آینده) و به کمک وزارت طرق و شوارع خاتمه یافت و مورد بهره برداری قرار گرفت. وجود این راه برای اقدامات نظامی که علیه ترکمن های استرآباد و دشت گرگان آغاز می شد بسیار موثر و ضروری بود.
رضا شاه در 26 مرداد 1305 شخصا از طریق ترکمن صحرا و دشت گرگان وارد بجنورد شد و عده ای از اعضای پادگان مراوه تپه را به جرم ایجاد بلوا اعدام نمود.
اواسط سال 1304 ش سرکوب ترکمن ها در منطقه استرآباد آغاز گردید. در این ایام حاکم استرآباد برای استقرار امنیت صحرا تفنگچیانی از طوایف مختلف تراکمه استخدام کرده بود. دسته ای از آنها که رئیس شان عطا خان نام داشت به دلایل اختلافاتی که پیش آمد به حالت قهر به همراه افراد خانواده خود از استرآباد خارج شدند. ولی تفنگچیان حاکم استرآباد که در بین راه کمین کرده بودند، او و عده ای از ملازمانش را به قتل رساندند، این واقعه موجب شورش عده ای از ترکمن ها شد.
همزمان با حکومت اردلان در استرآباد، رضا شاه وارد این شهر شد. وی پس از چند روز اطراق در استرآباد به هنگام مراجعت به تهران به سرتیپ زاهدی فرمانده تیپ شمال که مرکزش در رشت بود، دستور داد ترکمن های منطقه استرآباد را خلع سلاح کند. سپس عده ای از ترکمن ها را که در خدمت رژیم رضاشاه بودند، از جمله مرجان خان و محمد آخوند از طایفه داز را به مدد طلبیدند. شخص اخیر و فرزندانش از زمان رضا شاه به بعد چندین دوره نماینده ترکمن ها در مجلس بودند. حمله به ترکمن صحرا با چهار ستون (قشون) مجهز آغاز گردید. ستون اول به فرماندهی سرتیپ زاهدی، ستون دوم به فرماندهی سرهنگ کریمی، ستون سوم به فرماندهی سرهنگ علی اصغر جهان بینی و ستون چهارم به فرماندهی سرهنگ جان محمد خان. هواپیماها نیز از راه هوا از این عملیات پشتیبانی کردند.
غیر از این چهار ستون حسنعلی قشقایی هم با واحد تحت فرماندهی خود در عملیات شرکت داشت. وی بعدها در سال 1316 با درجه سرهنگ دومی فرمانده هنگ پیاده گرگان شد.
ستوان زاهدی در بندر گز مستقر گردید و سران ترکمن را فراخواند. عده ای تسلیم گردیدند ولی عده ای دیگر به رهبری آنه گلدی سردار در خواجه نفس با او درگیر شدند. نیروهای زاهدی بسیاری از آنها را کشتند و روستای سلاخ را به آتش کشیدند.
ستون جان محمد خان نیز از راه بجنورد حمله به ترکمن های گوگلان را آغاز نمودند. در نهایت این چهار ستون 12 آبان ماه در گنبد قابوس به هم رسیدند و پیروزی شان را جشن گرفتند.
خلع سلاح ترکمن ها به پایان رسید و سرتاسر ترکمن صحرا به فرماندهی سرتیپ عبدالله توماچ حکومت نظامی اعلام گردید. توماچ بعدها وکیل مجلس شد. رفت و آمد در ترکمن صحرا از این تاریخ به بعد می باید با اجازه فرماندهی نظامی استرآباد انجام می گرفت.
در آق قلا سرتیپ امجد فرمانده نظامی شد. تاسیس تلفن مغناطیسی در همین سال در استرآباد برای عملیات بسیار مفید واقع گردید. ریشه تاریخی سرکوب ترکمنها را باید از زمان عقد قرارداد آخال (1881 م) جستجو کرد. زیرا پس از این قرارداد کمیسریای روس در گنبد قابوس مستقر شدند و در سرکوب ترکمن های دشت گرگان از دولت قاجار حمایت کرد. بعدها اختلاف بین دو طایفه بزرگ ترکمن یعنی جعفربای و آتابای و تزلزل رهبران ترکمن از جمله عثمان آخوند موجب موفقیت رضاشاه در سرکوب آنها گردید.

علت اختلاف طوایف ترکمن
ترکمن ها با بهره گیری از سستی و عدم تحرک مقامات استرآباد، روستاهای ایرانی را مورد تاخت و تاز قرار می دادند، مردم آنجا را اسیر می کردند و دامهایشان را می بردند. بارها این حملات ترکمن ها با یاری و با پشتیبانی حکومت های ایران انجام گرفته بود که با ترکمن ها زبان یکی کرده و بخش معینی از اموال تاراجی را می گرفتند. از جمله بخش معینی از اموالی که ترکمن های گوگلان تاراج می کردند، همواره نصیب حکمران بجنورد می شد. اما کلانتر کردها که در منطقه گوگلان می زیست، بنابر گزارش برجه خان - کلانتر قبیله جعفربای- به رئیس کراسنودسک، یک پنجم شترهای تاراج شده را می گرفت و ترکمن ها را به تاراج تحریک می کرد و به گوگلان ها یادآور می شد که آنها نباید بترسند و آزادانه باید غارت و تاراج کنند و خود او مسئول همه چیز است. خود ترکمن ها بارها شهادت داده اند که حمله به روستاها با اجازه مقامات ایرانی بوده است.
اوضاع استرآباد از این رو، بحرانی تر شده بود که در آنجا در دشت ترکمن همواره میان قبیله های گوناگون ترکمن و حتی طایفه های یک قبیله بر سر زمین و آب و دام درگیری رخ داد. بویژه در سالهای دهه نهم سده گذشته، مبارزه تندی میان جعفربای ها و آتابای ها و میان آتابای ها و گوگلان ها در گرفت.

 
منبع    سیری در تاریخ ترکمن - مایسا ایری     



و در منبع دیگر چنین می خوانیم


دوره پهلوی

پس از کودتای ننگین 1299 رضاخانی با همدستی انگلیس و عزل سلسله قاجار، رضاخان با اکثر اقوام برخورد خشنی داشته است. در مورد ترکمن ها نیز با اینکه اعلام کرده بودند با دولت سرجنگ ندارند از کشتار آن ها دست نکشید ( همان ). ترکمن ها به طور کلی در این دوره همواره با زورگویی ها و تجاوزات پهلوی ها در مبارزه بودند. رضاشاه و فرزند او زیرساخت های اقتصادی ترکمن صحرا را نابود کردند؛ مردمانی که تا آن عصر براساس ساختارهای قومی و قبیله ای خویش هر یک به تجارت و کسب وکاری اشتغال داشتند و در گوشه ای چون شهر تاریخی کمیش تپه ( گمیشان ) و خواجه نفس در کنار دریای خزر به عنوان دریانورد و تاجر، یکی از فعالترین و پررونق ترین بنادر ( تجاری- ماهیگیری ) شمال را ایجاد کرده و به تجارت با نواحی مختلف ایران و کشورهای حاشیه دریای خزر و روس ها می پرداختند؛ تجارتی که همه محصولات و تولیدات، حتی نفت را نیز شامل می شد که در سالیان بعد در نقاط دیگر، به عنوان ماده ای جدید و مهم وارد عرصه تجارت و زندگی مردم گردید. در گوشه ای دیگر از ترکمن صحرا، کشاورزی و باغداری، کشت کرم ابریشم، صنایع نساجی و در جای جای این صحرا به خاطر استعداد بی نظیرش به جهت داشتن دشت ها و مراتع فراوان، پرورش دام ( اسب، گاو، گوسفند، شتر و ...) جریان داشت و این قوم را به عنوان بزرگترین و بهترین پرورش دهنده و صادر کننده دام در منطقه مطرح کرده بود. مردمان این ناحیه همچنین به حفظ و نگهداری جنگل ها، مراتع و زمین ها و رعایت همگانی ( به عنوان آموزه های فرهنگی و امر تأثیرگذار بر زندگی خویش ) اهتمام داشتند، آن چنان که با وجود فراوانی زمین و مرتع در آن دوره، به منظور حفظ کیفیت زمین ها و مراتع، و محیط زیست خویش، از استفاده بی رویه و بیش از حد از آن ها جلوگیری می کردند. از طرفی دیگر، در جای جای این دشت، زنان ترکمن نفیس ترین و معروف ترین فرش ها را که شهرت جهانی دارد، با تنوع و طرح های بی نظیر و در کنار آن، مردمان صحرا صنایع دستی و آلات مختلف هنری و تزئینی را تولید و صادر می کردند...
پس از کودتای 28 مرداد 1322، پهلوی دوم با ترکمن ها که با دکتر مصدق همراه بودند، به شدت برخورد کرد. پس از سقوط دولت مصدق، زمین ها و مراتع به بهانه های دیگر مصادره می شد. اگر در دوران رضا شاه، با زور اسلحه و قتل و کشتار، به بهانه یاغیگری ترکمن، زمین های آنان را مصادره می کردند و یا به بهانه هایی چون قوانین خود ساخته « راجع به فروش خالصات و قرضه های فلاحتی و صنعتی ( مصوب 17 دی 1312 )»، دولت اجازه تصرف و فروش زمین های مردم را یافته بود، در دوران فرزند نالایقش، به بهانه و به جرم داشتن زمین ها و مراتع زیاد و بلا استفاده ماندن آن ها و به جرم مقاومت، زمین ها و مراتع مردم به نفع بنیاد پهلوی مصادره می گردید و یا به بهانه « قانون بهره مالکانه » و در دوره ای نیز به روشی دیگر، مردم را به خرید دوباره زمین هایی مجبور می ساختند که در آن مسکن گزیده و یا زراعت می کردند ( از نماینده شاه به بهانه تعلق زمین ها به شاهنشاه ) و در صورت ناتوانی مردم از بازخرید ملک، عوامل فاسد دربار به بهانه های مخلتف به مصادره زمین ها به نام شاهنشاه و بنیاد پهلوی می پرداختند.
در این دوران، صحرای ترکمن آنچنان مورد تاخت و تاز برادران و خواهران شاه و نظامیان و مزدوران دربار قرار گرفته بود که دیگر کار از متر و هکتار گذشته بود و روستاها و مناطق وسیعی به صورت کلی و منطقه ای غصب و تقسیم می گردید. در سال 1340 محمد رضا پهلوی تصمیم گرفت در کنار مزارع خواهران و برادران خود، گارد سلطنتی را نیز صاحب زمین و مزرعه کند. تمام فرماندهان و افسران و حتی برخی خویشاوندان آن ها در صحرای ترکمن، صاحب زمین شدند و اینک نوبت درجه داران و کادرهای جزء بود که سهم خود را از صحرای ترکمن بگیرند. آنچه مشخص است، دربار از این عمل به دنبال هدف خاصی بود؛ اینکه به بهانه و توجیه تأمین احتیاجات گارد ( گندم، گوشت، لبنیات، منسوجات و ... ) در اصل قصد داشت با ایجاد درآمد برای اعضای گارد شاهنشاهی و خانواده آنان، ضمن ایجاد رضایتمندی بیشتر، حس وفاداری آنان را نسبت به شاه افزایش دهد تا بتوانند از شعله ور شدن جرقه های در حال اوج گیری انقلاب اسلامی و اعتراضات مردم در نقاط مختلف ایران از جمله ترکمن صحرا، توسط قدرت سرکوبگر گارد جلوگیری کنند؛ و در کنار آن با ایجاد سیاست پراکنده کردن و بی سر و سامان نمودن مردم ترکمن با از دست دادن یکباره زمین ها و مزارع خویش، آنان را به ترک زمین های آباء و اجدادی خود و در نهایت به ترک منطقه مجبور گردانند؛ سیاستی که اسدالله علم که دوره ای نخست وزیر و دوره ای وزیر دربار شاه بود، به شدت از آن حمایت و آن را اجرا می کرد، چرا که بیشتر زمین های ترکمنان، در دوره ای که وی مسئول اداره سازمان املاک و مستغلات پهلوی ( و بنیاد پهلوی ) بود، مصادره شد. در مجموع اقتصاد سنتی ترکمن مانند سایر مناطق به شدت ضربه پذیر شده و در آستانه فروپاشی قرار گرفت. در این دوره همچنین فرهنگ قومی ترکمن مانند سایر اقوام ایرانی مورد تهاجم حکومت پهلوی قرار گرفت ومذهب ستیزی در همه سطوح و مناطق به اجرا درآمده بود ( کلته، 1375، 8 ).

انقلاب اسلامی

با طلوع 22 بهمن سال 57 و پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران، بارقه های امید در ترکمن صحرا شکفته شد. عمق فجایع مربوط به غصب زمین ها در دوران ستم شاهی آن چنان وحشتناک بود که بسیاری از مقامات بلندپایه نظام تازه تأسیس جمهوری اسلامی ایران را نیز به واکنش واداشت؛ به طوری که بسیاری از شخصیت های سیاسی و اجتماعی انقلاب اسلامی ایران، هر یک به فراخور وضع، از ظلم و ستمی که بر مردم ترکمن رفته بود سخن گفته اند. پیام حضرت آیت الله طالقانی به مردم ترکمن، نمونه ای از تأثر و حمایت مسئولان نظام تازه تأسیس اسلامی از حقوق ترکمن هاست. بیانات مردان بزرگ انقلاب اسلامی، نشان دهنده اوج ظلم و ستمی است که خاندان پهلوی و عمال آنان، بر مردم ترکمن تحمیل کرده بودند.
شاعران ترکمن نیز با مطرح کردن روزهای استبداد و خفقان و ظلم و بی عدالتی رژیم ستم شاهی، ورود امام به کشور و پیروزی انقلاب اسلامی را امید وآرمان ملی دانستند. از جمله در سروده حبیب الله سبحانی شاعر ترکمنی ملاحظه می گردد:
طاغوت زمان ظلمیندان، قره باغیر قان بولوپ
جسددن جانلار چیقیپ، قالدی یونه سان بولوپ
یوردی بوزان فئوداللار هم اربابی خان بولوپ
امام خمینی گلدی خلقه مهربان بولوپ
اسلام یوله قول بریپ، الله شیلی ایللریم
ترجمه: از ظلم طاغوت زمان، دل ملت خونین شد. روح از پیکرها خارج شد و سرمایه داران و اربابان سرزمین ما را ویران کردند. اکنون که آن مهربان امام آمد، بیایید در راه اسلام، دست به دست هم داده متحد شویم ( شادمهر، 1377، 26 -29 ).
با توجه به این امید و آرزو، در اوایل پیروزی، انقلاب اسلامی با حمایت مسئولان بلندپایه نظام اسلامی، بساط مزدوران و سرسپردگان غاصب پهلوی از منطقه برچیده شد و تلاش در جهت حمل مشکلات مردم و برطرف کردن قوانین ظالمانه دوران ستم شاهی آغاز شد. اما عوامل متنفذ با شیطنت و مداخله گروه های چپ مارکسیستی معارض با نظام جمهوری اسلامی ایران و اقدامات تحریک آمیز شوروی سابق در منطقه گرگان و گنبد، شرایط بحرانی را در این منطقه به وجود آورد و حکومت جدید ایران را که هنوز پایه های آن ثبات و انسجام نداشت، در سال 1358 درگیر منازعه در گنبد ساخت. با این حال بلافاصله با دخالت دولت و نیروهای انقلاب، دوباره آرامش نسبی در منطقه حکم فرما شد و متعاقباً خدمت رسانی به منطقه محروم آغاز گردید. در سال 1359 هیئت های هفت نفره واگذاری زمین شکل گرفت و مأمور تقسیم اراضی ای شد که قبلاً جزو املاک پهلوی و یا افراد وابسته به شاه سابق بود و این هیئت همچنین مأمور حل اختلافات مربوط به مالکیت و تقسیم زمین ها در منطقه گردید. اطلاعات مربوط به سال 1359 نشان می دهد که 8887 هکتار زمین در دشت گرگان از طریق این هیئت به روستاییان اعم از ترکمن و غیره واگذار شد ( کنعانی، 1379، 226 ).
پس از انقلاب در استان گلستان که دارای اقوام مختلفی از جمله ترکمن هاست خدمات زیادی به انجام رسیده است. بر اساس آمار سال 1385 طول شبکه توزیع گاز طبیعی استان در سال 84 معادل 3530 کیلومتر بوده که 53/6 درصد آن در نقاط شهری 41/4 درصد آن در نقاط روستایی قرار گرفته. طول شبکه راه های استان در سال 1384 معادل 4814/5 کیلومتر بوده است. از این میزان حدود 1718 کیلومتر راه منطقه ای و بین شهری و 3096/5 کیلومتر راه روستایی می باشد. در استان گلستان دو فرودگاه وجود دارد. فرودگاه گرگان بین المللی بوده و فرودگاه کلاله در حال تجهیز برای حمل مسافر است. در سال 1385 فرودگاه گرگان 62/758 مسافر را جابه جا کرده بنادر استان گلستان، بندر گز و بندر ترکمن دارای سابقه دیرینه تجارت خارجی بوده اند. این بنادر با فاصله صد کیلومتری از بنادر جمهوری ترکمنستان اهمیت زیادی دارند.
بندر گز با کاربری مسافری- توریستی دارای دو اسکله و 1889 متر مربع پایانه مسافری و بندر ترکمن با کاربری چندمنظوره دارای دو اسکله و سه هکتار محوطه می باشد. در حال حاضر از این بنادر صرفاً برای اوقات فراغت، تفریح و تفرج استفاده می شود. لازم به ذکر است یک بندر خصوصی در خواجه نفس شهرستان ترکمن با کاربری باربری و مسافری در حال احداث است. در سال 1385 حدد 94/1 درصد جمعیت استان از تلفن برخوردار بودند. همچنین حدود 85/89 درصد روستاهای مسکونی استان دارای جمعیت 20 خانوار و بیشتر می باشند که 99 درصد این روستاها دارای ارتباط تلفنی اند. برخورداری تمام روستاهای بالای بیست خانواری استان از تلفن ثابت، تعداد شهرک های صنعتی فعال استان تا پایان شهریور ماه سال 86 معادل 9 واحد بوده که در شهرهای آق قلا، گرگان، کردکوی، گنبد، مینودشت، کلاله، علی آباد، بندر گز و ترکمن مستقرند. مساحت کل شهرک های استان حدود 658/5 هکتار است که با راه اندازی شهرک صنعتی 1000 هکتاری استان، مساحت شهرک صنعتی استان حدود 2/5 برابر خواهد شد.
استان گلستان در سال 1385 با تولید حدود 2/7 تن محصول زراعی، 3/5 درصد از کل تولیدات محصولات زراعی کشور را به خود اختصاص داده است. استان گلستان از نظر رتبه کشوری در تولید محصولات گندم، جو، برنج، پنبه، محصولات صنعتی و توتون و سویا به ترتیب رتبه های سوم، اول، سوم، نهم، دوم و اول را به خود اختصاص داده است. تعداد دامپروری سبک و سنگین در استان گلستان، در سال 85 به سه میلیون و 500 هزار واحد می رسد.
در سال 1385 تعداد 662 کارگاه صنعتی با سرمایه ثابت 561/3 میلیارد ریال در استان به فعالیت صنعتی اشتغال داشته اند. وجود مراکز علمی، دانشگاه ها، مرکز تحقیقات پنبه کشور، سازمان های فعال اقتصادی چون اتاق بازرگانی و صنایع و معادن، گمرک، بورس کالای کشاورزی، شعبات ارزی بانک های عامل، بانک توسعه صادرات و شرکت نمایشگاه های بین المللی در استان گلستان، زیرساخت های لازم برای جهت گیری توسعه ای را فراهم ساخته است. تعداد سیلوهای نگهداری غله و علوفه استان در سال 85، معادل 11 واحد، ظرفیتی معادل 111/300 تن داشته. همچنین در سال 85 تعداد 8 سردخانه یک مداره با ظرفیت 33100 تن و سه واحد سردخانه دو مداره با ظرفیت 11000 تن در استان گلستان فعال بوده. توان صادراتی استان در سال 85 در حدود 99508/6 تن به ارزش 33/4 میلیون دلار بوده است ( نظری و همکاران، 1386، 32-20 ). استقلال جمهوری ترکمنستان و آغاز روابط ایران با این جمهوری تازه استقلال یافته موجب شد رفت و آمد ترکمن ها در دو سوی مرز تسهیل گردد.
منبع مقاله :
یوسفی، جعفر، (1391)، قوم ترکمن، تهران: نشر امیرکبیر، چاپ اول.