• پیشینه:

در سال 1920 هنگامی که احمد شاه به لندن رفت هیچ احدی با او مخالفت نکرد، چون در آن زمان در کشور هیچ‌کاره بود؛ چراکه در رژیم مشروطه تا زمانی که مجلس نبود، شاه نمی‌توانست کاری کند شاه یک مقام غیر مسوول بود. برای انگلیسی‌ها نفت ایران مهم بود. پول نفت خوزستان از سال 1291 به جیب انگلستان سرازیر می‌شد. به گفته چرچیل «ما روی امواج نفت به پیروزی رسیدیم؛ نفت ایران و سرزمین هندوستان».

در چنین شرایطی رضاخانی را پیدا کردند که نه اهل سیاست است و نه یک حماسه ملی را برای خودش قائل است.

خسرو معتضد مورخ می گوید: رضا خان فردی فقیر و بی‌چیز بود و از سیاست چیزی نمی‌فهمید و تنها به هدف نگهداری قزاق‌ها به میدان آمد و معتقد بودند که اگر قزاقخانه از بین برود آن‌ها بیچاره می‌شوند.

 رضا خان قلدر

ژنرال اسمایس و آیرون ساید از بغداد با هواپیما به تهران آمدند و در آذر ماه 1299 با رضا خان دیدار کردند و وی به پشت گرمی انگلیسی‌ها کودتا را انجام داد. یک کودتای عجیب با 1500 سرباز که از بانک شاهنشاهی به آن‌ها پول می‌دادند و برای این‌که قزاق‌ها به عشق پول و این‌که کشور به دست کمونیست‌ها نیفتد کودتا کردند. احمدشاه بر کنار و رضا خان میرپنج به عنوان سردار سپه حکومت را در دست گرفت.

رضاخان ابتدای روی‌کارآمدن به عنوان نجات دهنده ایران از آشوب و هرج و مرج در نظرها جلوه‌گر شد. کودتای اسفند 1299 را که مقدمه‌ای برای سیطره رضاخان قزاق بر امور ایران است، به منظور سامان دادن جامعه هرج و مرج زده مشروطه در نظرها آوردند. اعلامیه‌هایی که توسط کودتاگران در این ایام صادر شد همگی به این مطلب اشاره داشت. به نظر برخی رضاخان آمده بود تا آرمان‌های نهضت مشروطیت ایران را جامه عمل بپوشاند. یعنی آرمان مبارزه با استبداد و استعمار و احیای استقلال گذشته ایران.

کاترین ان لن تون ایران‌شناس انگلیسی در گزارش محرمانه برای وزارت خارجه انگلیس درباره رضاخان می‌نویسد:

"او انسانی است که احمد شاه را بیرون کرده است او که سرشار از جاه‌طلبی است ایران را از تجزیه شدن و فرو رفتن در مرداب ناکارآمدی به استقلال حقیقی رساند اما در میان مردم محبیوبیت ندارد مردم از او می‌ترسند او را نمی‌توان آدم حسابی دانست و دهن‌بین و ظاهر‌بین است سیاست خارجی را نمی‌فهمد و هر افسری که لایق بود را بازنشسته می‌کرد زیرا محبیوبیت ندارد که در شرایط سخت روی وفاداری آن‌ها حساب کند رضا شاه برای رسیدن به ثروت تشنه و حریص است از هر وسیله ای برای دست یابی به زمین و پول استفاده می کند در مصرف تریاک و نوشیدن مشروبات داخلی زیاده روی می کند از وقتی شاه شده سخت گیرتر و خود بزرگ بین تر شده است خودش نیز از وحشت خالی نیست در رختخواب چند اسلحه دارد در برابر اشخاص که وهم توطئه کرده اند هیچ رحمی نداد و این بدگمانی کافی است که اگر نکشد حبس ابد در انتظار آنها است هر چقدر رفتار با مردم خود را می داند از خارج از کشور چیز زیادی نمی داند هزینه های هنگفتی را برای احداث راه آهن و تداوم آن صرف کرد اشتهایش برای زمین خواری سیری ناپذیر است".

امام خمینی (ره) در مورد رضا قلدر می گوید:

رضاخان که آمد در این اراک بوده , رضاخان و یک سربازی , یک همچو چیزی بوده , آن جا شرح حال خودش را برای این ها نقل کرد , خودش نقل کرده است که من (رضاخان ) در اراک بودم و ماهی نمی دانم چقدر داشتم و ما , هی دنبال این بودیم که اول ماه این را دست ما بدهند ما زندگیمان را بکنیم , ماهی هفت تومان , چه قدر , چیز کمی بوده , این در آن گفت وگویش که در آن وقت با وزرای خودش صحبت می کرده این را , قصه گفته این را , پس رضاخان خودش گفته که ما (رضاخان ) هیچ نداشتیم . همه ما می دانیم که یک آدم مجهولی بود و نه مالک بود و نه عرض کنم کاسب بود و نه تاجر بود , هیچ این ها نبود.. وقتی که کودتا کرد هیچ نداشت , یک سرباز بود صفرالید. وقتی سلطه پیدا کرد بر این مملکت , شروع کرد املاک مردم را به زور از آن ها گرفتن . شمال مملکت ما , مازندران , بهترین املاک سرسبز ما با فشارهای او و عمال او به قباله او به زور درآمد… زمان رضاشاه همه غارت گرها را منحصر کردند به یک غارت گر , همه را سرکوب می کردند , یک غارت گر جای همه نشست و آن غارت می کرد. پیش تر , غارت گرها متعدد بودند , بعدش همه سرکوب شدند , آن هم به دستوری که از خارج داشتند , همه را سرکوب کردند و متمرکز شد قوا در یک نفر که آن هم غارت گر بود .